
من و خیال تو باز به هم رسیده ایم
سر در آغوش هم
بغضی گنگ
هق هق هایی بی صدا
دقیقه هایی زرد ...
كاش می دانستی خیال تو در این سوی تنهایی
با من چه می كند...
درد عجیبی دارد وقتی....
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
... امـــــا..
... ... نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن...!!
چند تکه از تو
پریشان افتاد
ته فنجانی که فالم را می گرفت…
می گفت آرام نیستی
و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…
من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین
مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست،
پیوسته نو کردن خواستنیست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق
چگونه میشود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمیسپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار میشکند
میتوان شکستهاش را، تکههایش را، نگه داشت
اما شکستههای جام ،آن تکههای تیز برنده، دیگر جام نیست
احتیاط باید کرد
همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز
بهانهها، جای حس عاشقانه را خوب میگیرند
نت خاموش
زیبا ترین نت خاموش پشت پنجره
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــدن،
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!
و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همه فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....
دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................
نمیــــفروشــــــــم..!!!!
نمک که به زخمت بپاشند
عادت می کنی زخمی بمانی
برای مجرم بودن حتماً لازم نیست
عریانی ات را با کسی قسمت کنی
همین که کف دستت را بو کنند
فانتزی های بند رخت همسایه را هم می فهمند
حتی رویاهای خیست که چکه می کند
مدرک تمام جرم هایت خواهد شد
می دانی؟!
زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته اند
گناه سنگینی ست....