زنده میشوم در حصار تنگ آغوشت
استشمامت میکنم...
نگه ات میدارم در لحظه لحظه فلش های ذهنم
اینبار میخواهم عکاسی کنم
نه از لبخندت
فقط از گرمای چشمانت

زنده میشوم در حصار تنگ آغوشت
استشمامت میکنم...
نگه ات میدارم در لحظه لحظه فلش های ذهنم
اینبار میخواهم عکاسی کنم
نه از لبخندت
فقط از گرمای چشمانت
تــ♥ــو را به رخ تمــــام شقایق ها میکشـــَــم
و میگویم : تـــا گــُــل مــَــن هست زندگـــی بایــَــد کرد. . .
دوره ای شده که حاضرم به جای پت باشم ولی یه دوست واقعی مثل مت داشته باشم.....
دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت به یکباره تمنای بودنش را می کند...
دوست داشتن ایستادن زیر بارون و خیس شدن نیست! دوستی آن است
که یکی برای دیگری چتر شود و آن یکی هرگز نداند که چرا خیس نشد!
بیا حواس تقدیر را پرت کنیم! تو صدایش کن من دزدکی فاصله ها را برمی دارم
عشق این نیست کهموبایلتو بگیری دستت و براش یه اس ام اس بفرستی ! عشق اینه وقتی اس ام اسفرستادی تاوقتی جوابتونداده هی چشمت به صفحه موبایلت باشه و چشمازش بر نداری !!!
باران ببار که عشق ما تمام شدنی نیست
باران ببار که عشق ما وصف شدنی نیست
باران ببار که عشق ماشبیه شدنی نیست
باران ببار که عشق ما سیر شدنی نیست
مـטּ یک عذرפֿـواهـﮯ بـﮧ "פֿـوבم" بـבهڪارم!!!
براﮮ اینڪـﮧ احساساتـﮯ بوבم
براﮮ اینڪـﮧ یک رو بوבم
براﮮ اینڪـﮧ غرورم را شڪستم
براﮮ اینڪـﮧ انساטּ بوבم ...
"פֿـوבم"
...منــو ببـפֿـش !
دلـَــ م تنـــگ شــده؛
براے عكــس هايـے كه پـــــاره كردم و سوزاندمشـــان
بـــراے دفتر خاطراتـَــ م كه مدت هاســت ديگر چيزے در آن نمى نویســم
حــــــــــتىٰ براے آدم هاے حســودے كه، دورو بـَـرَم ميچرخيدند
بــراے بيخيالــــے و آرامشــے كه ديگر مدت هاست نـــــدارمـش
براے كسے كه اين روزهـــا عجـــيب نبودنش را حس ميكـــنم.
خنده هايـے كه دارم فــرامـــــوششـــــان ميكـــــنم
و بـــــراے خــودم كه حالا ديگـــر خيلے عوض شده ام !!
دیوانگی شاخ و دم ندارد
همین که ساعتها و روزها
به فکرو خیال کسی هستی که به فکرت نیست
خود نوعی دیوانگیست
.هوا اینجا کمی دلگیر است
انجا را نمی دانم
اینجا ترس فراموش کردنت مثل خره تمام جانم را پر میکند
انجا را نمیدانم
اینجا جای خالیت به وسعت یک جهان است
انجا را نمیدانم
ای کاش برای تو هم
تفاوت بین "اینجا" و "انجا"
فقط یک "ی" باشد...
دلــــم جاده ای می خواهد!
دلــــم جاده ای می خواهد
که ببرد مـــرا
و برنگرداند هــرگز....
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی
خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم،
یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه
که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ،
از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و
تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته
همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ،
به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ،
نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم
در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی
با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی
به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی
نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،
قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ،
میمانم با همان تنهایی و غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو
حتی نمیریزد یک قطره اشکم!
هـــر قـــدر کهـــ میــــ گـــذرد....
ســــالــهــا...
مــــآهــ هــــا...
روزهـــــا...
ســـاعتــــ هــــا...
از زمـــان زیســـتنــمــــ در کنــــار تـــــــو
مَــنـــ...بهـــ هــمــانـــ انـــدازهــ...
هـــر ســـالـــ ...
هــــر مـــاهـــ...
هـــــر روز ...
هــــر ســـاعَـتـــ...
عـــاشقـــ تَـــر میـــ ـ ـشــومــــ...
و
بــــــاز هـــــمــــ...
عـــــاشــــقـــ تـــــر!
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند :
شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛
گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که ،
وقتی چیزی خراب می شد؛
تعمیرش می کردیم نه تعویضش!
فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر
جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر
جایی که آسمانش آبی تر باشد
ولی باور کن
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد
من باختــم به خـود بـاختــم
به تصویــر غلـط فرشتـه های آدمـ نمــا بـاختــم
. . .
حـال کـه حماقتــ هایــم را می شمــارمـ
آرامــ . . . آرامــ . . .
ایـن جمـله در ذهنــم طنیــن انـداز می شـود
سنـگـ بــاش
تــا سنـگســار نشــوی …
هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسه که روزه ی
تنهاییمو بشکنمو تنهایی رو از زندگیم دک کنم...
یادم میاد روزی رو که به تنهایی قول دادم که باهاش باشم اونم گفت تا
وقتی پیشمه که من بخوام ، بهش گفتم برای همیشه می خوامت اما حالا....
این من بودم که زدم زیر قولم و با زبون بی زبونی ازش خواستم که بره
روزی که تنهایی با ساکش از دنیام خارج شد تو وارد زندگیم شدی ،
تو با اون دو تا چشم زلالت
تویی که یهویی وارد دنیام شدی و گفتی دوسم داری ، منه سادم باورت کردم....
دلت اومد عزیزت رو جلوی چشمای من بغل بگیری؟
دلت اومد عهد و پیمونی که بستیم درشون رو گِل بگیری؟!
دلت اومد توی سالگرد تولدم منو تنها بذاری؟
دلت اومد کادوی تولدم برام عزیزت رو بیاری؟
یادته بهم می گفتی تا ابد تا همیشه پیشم می مونی؟
دلت اومد که همین اول راهی غزل خدافظی برام بخونی؟!
یادته قرارمون تو کوچه پشتی کنار اقاقیا بود؟
یادته اقاقیای کوچه پشتی خونۀ گنجشککا بود؟
یادته قرار گذاشتی واسشون غذا بیاری؟
دلت اومد جوجه گنجشکا رو چشم برا بزاری؟!
یادته دفعۀ آخر تو چشام نگا نکردی؟
یادته وقت خداحافظی گفتی هرجا رفتی برمی گردی؟
یادته گفتم بهت من از نگاه تو می خونم؟
دلت اومد خاطراتم رو بدیگری بدی و من ندونم؟!
دلت اومد که به احساسم تو نامه هام بخندی؟!
یادته که نامه هام رو روزی صد دفعه می خوندی؟
یادته نصف شبا زنگ می زدم گریه می کردم؟
یادته بهم می گفتی عزیزم گریه نکن دورت بگردم؟
یادته بهت می گفتم میدونم یه روزی میری؟
یادته بهم می گفتی بدونِ دلم می میری؟
یادته بهت می گفتم دل من هواتو کرده؟
یادته بهم می گفتی عزیز دل منی بهونه گیری؟!
یادته بهت می گفتم با تو بُستان و بهارم؟
دلت اومد دِلِ ساده مثل آب بشه کویری؟!
صد حرف و یک جواب....مهم نیست... بگذریم
خوابت شده عذاب؟ ....مهم نیست... بگذریم
سنگین شده تمام دل من قبول کن
رفت آن زمان ناب....مهم نیست... بگذریم
دیشب به گوش سجده زدم حرفهای تلخ
((تا کی مرا عذاب؟!...))....مهم نیست..بگذریم
من در تمام زندگیم صبر کرده ام
کو اجر بی حساب؟؟!...مهم نیست...بگذریم
دیگر نه راه پیش و نه پس مانده بر دلم
پلها دوسو خراب....مهم نیست...بگذریم
خندیده ام به ریش دلم با صدای تو
آن شور و آب و تاب...مهم نیست بگذریم
گاهی برای سادگی ام گریه میکنم
از پشت این نقاب...مهم نیست...بگذریم...
گــاهـی شــایـد لازم بـاشــد ،
از یــاد ببـــریـم
یـــاد آنهـــایی را که ،
بــا نبـــودنشان
بـودنمـــان را ،
به بازی گـرفــتند . . . !!
گاهی اوقات باید خیانت کرد تا ارزش صداقت
برای کسی ک تفاوت میان این دو را درک نمی کند ، مشخص شود !
گاهی باید نبخشید کسی را ک بارها او را بخشیدی و نفهمید ،
تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد!
گاهی نباید صبر کرد باید رها و کرد و رفت تا بدانند ک اگر ماندی ...
رفتن را بلد بوده ای !
گاهی بر سر کارهایی ک برای دیگران انجام می دهی باید منت گذاشت
تا آنرا کم اهمیت ندانند !
گاهی باید بد بود برای کسی ک فرقِ خوب بودنت را نمی داند !
و گاهی باید ب آدمها از دست دادن را متذکر شد !
آدمها همیشه نمی مانند یکجا در را باز می کنند و برای همیشه می روند !
هِـــے تـــ×ــــو......!!
بآ خود چهـ فکـــر کرבهــ ايے.....
اَز مَـטּ בور بآش
خيلے وَقتـ اَست اَز سنگـ هَم سَخت تـر شـבه اَم
تنهآ کآريے کهـ ميتوآنم اَنجآم دهم
ضربهـ زבטּ اَستـ.....בل شکستَـטּ اَستـ .....
اَشکـ בر آوردטּ اَستـ
בل ِ مـَטּ פـوصلـﮧ ڪُـטּ בآב زבטּ مـَمنوع اَست !
ڪَم بڪُـטּ ایـטּ گلـﮧ،
فـَریـآב زבטּ مـَمنوع اَست !
شـآבے اَز مـَنظر ایـטּ قـوґگـُنـآهـﮯست بـُزرگ
بزטּ آهنگ ولـﮯ شـآב زבטּ مـَمنوع اَست...
اگر آنکه رفتاگر آنکه رفت خاطره اش را می برد
خاطره اش را می بُرد
فرهاد سنگ نمی سُفت!
مجنون آشفته نمی خُفت!
حافظ شعر نمی گفت…!
باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم می دریدم قلب خود را دور می گشتی تو از من با دو چشم خیس و گریان می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه پر بهانه زود برگردی به خانه یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد این ترانه باز باران باز می گردم به خانهباز باران