نهفته در خاک
 

خندیدی و گفتی:
 
اگر شاعر شادی باشم
 
تا ابد خواهی ماند
 
فردا روز"
 
تو مانده بر سر قولت
 
در ابدیت خاک خفته بودی
 
من بد قولش
 
اما
 
راوی قصه هزار غصه بودم!
 
 
 

[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:, ] [ 14:36 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]


امروز ؛

برف سپید

همه رد پاهای تو را پوشاند

منِ لنگ، ماندم وُ            

پایِ لیز خوردهء خاطره.

هم قدم هم،

چند کلمهء گنگ

یادگارِ شعر وُ چای قند!

چاره ای نبود من به اجبار تو شاعر شدم..
 
 

[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:, ] [ 14:35 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]

 





من خیره نشسته ام ...

من خیره نشسته ام به نام تو...

من اینجا آتش گرفته ام و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای..

سکوت کرده ای..

با خودت می گویی: خیالی نیست.. می سوزد و می رود و ..

نمی دانی چه دردی دارد این سوختن..

نمی دانی..

و باز هم نمی دانی..

نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز تو.. فقط تو مانده ای..

.

دیرم شده اما باز چشم به راه تو مانده ام.. چشم به جاده سفید و..

می دانم که نمی شود این دم رفتن دوباره ببینمت..

خسته ام ..

و تو اندازه این خستگی ها را نمیدانی...

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:47 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]


 

دلتنگ که باشی ،

آدم دیگری می‌شوی

خشن‌تر.. عصبی‌تر.. کلافه‌ تر و تلخ‌ تر

و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری

همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی ،

که دلـتنگ اش هستی...

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:44 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]




همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :

"بیخـــیال"

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:43 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]




درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــدن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همه  فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................

نمیــــفروشــــــــم..!!!!

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:42 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]





خودم قبول دارم که کهنه شده ام !

آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت...

بنویس ولی بمان.........

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:41 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]





نمک که به زخمت بپاشند

عادت می کنی زخمی بمانی

برای مجرم بودن حتماً لازم نیست

عریانی ات را با کسی قسمت کنی

همین که کف دستت را بو کنند

فانتزی های بند رخت همسایه را هم می فهمند

حتی رویاهای خیست که چکه می کند

مدرک تمام جرم هایت خواهد شد

می دانی؟!

زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته اند

گناه سنگینی ست....

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:40 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]




بی پناهی یعنی

زیر آوار کسی بمانی

که

قرار بود

تکیه گاهت باشد...

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:39 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]




 می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !


از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “

فهمیدم

پای ” او ” در میان است  . .

[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:38 ] [ R♥ZH♥N☂ ] [ ]
صفحه قبل 1 ... 115 116 117 118 119 ... 135 صفحه بعد